السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

38

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

خدا سوگند ، وقتى مُرد ، نامش نيز به همراهش مُرد ، مگر آن كه گوينده‌اى ، روزى بگويد : « ابو بكر » . آن گاه ، عمر به حكومت رسيد . كوشش‌ها كرد و در طول ده سال ، رنج‌ها كشيد . چند روزى بيش از مرگش نگذشت كه هيچ چيز از او باقى نماند ، جز اين كه گاه و بىگاه ، گوينده‌اىبگويد : « عمر » . سپس برادر ما ، عثمان ، به خلافت رسيد . مردى از نظر نسب ، همچون او ، وجود نداشت و كرد ، آنچه كرد و با او رفتار كردند ، آنچه كردند ؛ امّا تا كشته شد به خدا سوگند - ، نامش نيز مُرد و اعمال و رفتارش نيز فراموش گشت ؛ امّا نام اين مرد هاشمى ( يعنى پيامبر ( ص ) ) را هر روز ، پنج بار ، در سراسر جهان اسلام ، بر سر مأذنه‌ها ، فرياد مىدارند و به بزرگى از او ياد مىكنند كه : « أشهد أنّ محمّداً رسول الله ! » . تو فكر مىكنى چه عملى در اين شرايط ، ماندگار است و چه نام نيكى ، پايدار ؟ اى بى مادر ! نه ! به خدا سوگند ، آرام نخواهم نشست ، تا اين كه اين نام را دفن كنم ! در واقع ، سينهء معاويه كه برادر ، جد ، دايى و كسانى ديگر از خويشانش ، در جنگ بدر كشته شده بودند - ، از شهرت يافتن نام پيامبر ( ص ) ، چون كانونى از آتش كينه ، شعله‌ور بود ؛ كينه‌اى كه هرگز نمىتوانست آن را فراموش كند ، گر چه جنگ بدر را خود ، ايجاد كرده بودند . او مىخواست اين نام و نشان را نابود سازد و براى رسيدن به اين مقصود ، دو برنامه داشت : برنامهء اوّل معاويه ، در اين خلاصه مىگشت كه : نبايد حتّى يك تن از بنى هاشم ، زنده بمانَد . برنامهء دوم معاويه ، اين بود كه نام اينان را به فراموشى بسپارد و به خاطر رسيدن بدين مقصود بود كه دستگاه عظيم حديث‌سازى و جعل